خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





1000+256

    رفته رفته دارم تفاوتای فکری و رفتاری بین خودمو مشتبارو بیشترو بیشتر میبینم

    و اینکه حس میکنم گاهی موقع ها جُپ باسیر:/خیلی گیره:/ اصلا جوری که رفته رفته حسم بهش عوض میشه

    یه جور حس تنفر نسبت بهش پیدا میکنم:/

    خیلی الکی و بیخود مذهبیه و چیزی شبیه جوگیر شدن

    و من اصلا نمیتونم کنار بیام با این موضوع همینم باعث میشه رفتارام نسبت بهش ناخوداگاه عوض و سرد بشه -__-

    +از وقتی ندا هم ازدواج کرد احساس میکنم خیلیتنها شدم:/نمیدونم چرا خودمو بهش وابسته میدونستم و با ازدواج کردنش انگار ازم گرفتنش و خب همینطورم هست:|

    _از اینکه با با سیمین اینا دوست شدم و دوستیم صمیم تر شده خیلی خوشالم

    سیمین یکیه شبیه خودم

    با افکار خودم

    کسیه که نمیخواد خودشو افکارشو تنهاییاشو با یکی تقسیم کنه

    کسیه ک بیشتر اهل دوستو رفیقه و گشتن با دوستا:)

     

     

     

    +واقعا ادم یه بار بیشتر عاشق نمیشه

    انگار من نبودم همه شرایطو قبول میکردم انگار من نبودم انقد دلم ضعف میرفت برا عشقم

    هنوزم با انلاین شدن احسان یه جوری میشم:( هرچند الان عاشقش نیستم ولی یه جورایی دوسش دارم:|

    _احسان تنها کسی بود که فهمید من رو چه موضوعی شدیدا حساسم،تنها کسی بود که مشکلمو درک میکرد و میخواست کم کم کمکم کنه حساسیتم از بین بره ولی نذاشتم...

    +به فکر تغییرای اساسیم

    میخوام کتاب بخرم شرو کنم برا ارشد بخونم از الان

    میخوام انتخاب واحدام که تموم شد برنامه دستم اومد یه ساعتیو مشخص کنم برم کلاس تنیس،تنهایی

    یه تغییراتی هم تو اتاق دارم میدم،میخوام شخصی ترش کنم:)

    و همچنین تغییراتی تو قیافه و پوششم:)

     


    این مطلب تا کنون 19 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : انگار ,خیلی ,میکنم ,رفته رفته ,
    1000+256

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده