خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





1000+255

    پریروز با مانی اومدنی نزدیک تعمیرگاه،فرهادو دیدیم

    داشتم با مایده میحرفیدم بعد هی میگه  چیزه چیزه چیزه

    میگم هان چیه

    بعد جلورو نگا کردم دیدم فرهاده،کلا رشته کلامم از دستم رف:))

    خندم گرف

    از اون ورم مانی هی  مگیه چیزه چیزه=))

    بیچاره فرهادم خندش گرفت:))) دستشو گذاشت رو دهنش بعد روشو برگردوند=)))

    وای تا رسیدن به خونه همش خندیدیم

    کصافد الاغ  هم هی میگه چیزه چیزه،گیر کرده بود =)))

     

     

     

    +نمیدونم چیه ولی برام کلا جاذبه خاصی داره این فرهاد:D دقیقا همون قد ک جاذبه داره همون قدرم دافعه داره برا مانی=))

    پسر به اونو خوشگلی خوش اندامی خوش قدی خوش اخلاقی،اون وخ میاد مانی مسخرش میکنه اشح:))

    _فک کنم از قضیه همون مینی بوسه هست که وقتی میبینتمون میخنده:D

    _بار اول تو مغازه خندید

    بار دوم منو تو خیابون دید ضایع خندید:))

    این دفه هم ک با هم بودیم خندید:))اینبار خیلی ضایع تر بود هر سه مون خندیدیم=)))


    این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : چیزه ,مانی ,خندید ,چیزه چیزه ,
    1000+255

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده